از میان آثار عطار آنچه كه برجستهتر از بقیه به نظرمیرسد، منطقالطیر اوست كه شیخ بارها در اشعار خود به این كتاب اشاره كرده. عطار در مثنوی فوق از یك پرنده افسانهیی به نام سیمرغ سخن میگوید. ناگفته نماند كه شیخ نام كتاب خود را از قرآن كریم انتخاب كرده است: و ورث سلیمان داود و قال یا ایها الناس عددنا منطق الطیر و اوتینا من كل شیء ان هذالهوالفضل المبین، آیه ١٦ سوره نمل.
عطار در این مثنوی طیور امثالی از سالكان راه حق و سیمرغ را ”مراد” آنان یعنی حق تعالی دانسته است. لانه سیمرغ در كوه قاف و بنا به افسانههای ملی و شاهنامه در كوه البرز واقع است. درختی كه آشیانه سیمرغ بر آن است طوبی است كه در اوستا vispo-pish نامیده میشود. سیمرغ در شاهنامه نیز قدر و منزلت داشته و درواقع زال، پسر سام را در كودكی پرورش داده و رستم را در جنگ با اسفندیار به پیروزی میرساند.عطار در داستان زیبای خود، سالكان راه را از هفت وادی خطر میگذراند كه بهنوعی شباهتهایی به هفت خوان رستم نیز دارد. گرچه فردوسی در شاهنامه از بعد حماسی و عطار از بعد عرفانی این مراحل را میشناساند. هدهد پرندهای داناست كه مرغان دیگر او را به رهبری خود پذیرفتهاند و او به عنوان راهنما وظیفه رساندن مرغان را به كوه قاف و دیدار سیمرغ به عهده دارد. چون هدهد دشواریها و سختیهای راه را بر مرغان میشمارد، بیشتر پرندگان هر یك به عذر و بهانهای ترك سفر میكنند. هدهد برای آنان هفت وادی را شرح میدهد كه باید از هفت دره خطر بگذرند تا به مطلوب برسند. عطار هفت وادی را در ابیات ذیل چنین بیان میكند:
هست وادی طلب آغاز كار
وادی عشق است از آن پس بر كنار
بر سیم وادیست آن از معرفت
هست چهارم وادی استغناصفت
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از آن راه و روش نبود ترا
در طول این هفته وادی مرغان بسیاری كه طالب سیمرغ حقیقت بودند خستهجان و سوختهدل از طی طریق باز میمانند یا به هلاكت میرسند و درنهایت فقط سی مرغ جان به سلامت میبرند و به كعبه مقصود میرسند و چون در جمع مینگرند بیش از سیمرغ نمییابند پس درمییابند كه به حقیقت سیمرغ خود ایشانند. عطار در كتاب منطقالطیر خود پس از ستایش خدا و نعت پیغمبر و مناقب خلفای راشدین وارد اصل داستان میشود و طی چهل و پنج گفتار داستان چگونگی سفر پررنج پرندگان را شرح
میدهد. در افسانههاست كه اگر كسی استخوان یا پر سیمرغ را همراه داشته باشد، همواره نزد دیگران گرامی و بزرگ بوده و از فر ایزدی برخوردار میشود. ناگفته نماند در مقابل سیمرغ خجسته اهورایی، سیمرغ دیگری نیز در شاهنامه وجود دارد كه اسفندیار پسر گشتاسب او را در پنجمین خوان از هفت خوان خود میكشد و البته ارتباطی با سیمرغ قصه رستم ندارد. سیمرغ در داستانهای ایرانی (شاه مرغان) نامیده میشود و گاه به جای این كلمه، از واژه ”عنقا” نیز استفاده میشود.
همانگونه كه اشاره شد در ادبیات اسلامی جای سیمرغ یا عنقا در كوه قاف و در اوستا آشیانه سیمرغ یا sen muruv ” سین مورو” بر درخت ”هروسیپ تخمه” است و آن درختی است كه هرگاه سیمرغ از آن برخیزد هزار شاخه از آن بروید و چون بر آن نشیند هزار شاخه از آن بشكند و تخمهایش پراكنده شود. مرغ دیگری به نام ”چمروش” تخمههایی را كه از درخت فرو ریخته گردآورده و به جایی میبرد كه از آنجا فرشته ”تشتر” (باران) آب بر میگیرد و انواع و اقسام تخمهها را با قطرات باران فرو میریزد و انواع گیاه میروید. گروهی از محققان كلمه ” سئنه” را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه كردهاند، اصطلاح قاف نیز در كیهانشناسی اسلام عبارت از نام كوهی است كه دور تا دور جهان را احاطه كرده است. در اوستا hera - brezaiti خوانده میشود كه در پهلوی harborz و در فارسی البرز نامیده میشود. چنان كه در اوستا آمده است سیمرغ مرغی است فراخیال كه به هنگام پرواز بالهایش پهنای كوه را قرار میگیرد.نام سیمرغ در سانسكریت cyeno ”سینا” به معنای شاهین است و با كلمه شاهین فارسی از یك ریشه است و شاید كلمه ارمنی cin و در یونانی كلمه iktinoz با این واژه ارتباط داشته باشد. در فرهنگهای فارسی ازجمله فرهنگ عمید و نیز در اشعار بعضی متقدمان گاهی ”سیرنگ” نیز به جای سیمرغ به كار
رفته است. در فرهنگ انجمن آرا در معنای این لفظ آمده است. سیرنگ بر وزن بیرنگ به معنای سیمرغ نام حكیمی بزرگ بوده و در میان عوام مشهور است كه مرغی بزرگ بوده در كوه قاف كه با مردم آمیزش نداشته و زال را تربیت كرده و آموزگار و حامی رستم بوده است. شاید منظور فردوسی از دریای سیرنگ هم در بیت ”از آن جایگه بازگشتن نمود كه نزدیك دریای سیرنگ بود” همان دریای مازندران باشد كه برخی دریای ”فراخكرت” اوستا را با آن یكی دانستهاند . نام ”سیندخت” هم كه در شاهنامه آمده است (زن سهراب پادشاه كابل و مادر رودابه) شاید از لفظ ”سئنه” اوستایی گرفته شده باشد.
عطار در این مثنوی طیور امثالی از سالكان راه حق و سیمرغ را ”مراد” آنان یعنی حق تعالی دانسته است. لانه سیمرغ در كوه قاف و بنا به افسانههای ملی و شاهنامه در كوه البرز واقع است. درختی كه آشیانه سیمرغ بر آن است طوبی است كه در اوستا vispo-pish نامیده میشود. سیمرغ در شاهنامه نیز قدر و منزلت داشته و درواقع زال، پسر سام را در كودكی پرورش داده و رستم را در جنگ با اسفندیار به پیروزی میرساند.عطار در داستان زیبای خود، سالكان راه را از هفت وادی خطر میگذراند كه بهنوعی شباهتهایی به هفت خوان رستم نیز دارد. گرچه فردوسی در شاهنامه از بعد حماسی و عطار از بعد عرفانی این مراحل را میشناساند. هدهد پرندهای داناست كه مرغان دیگر او را به رهبری خود پذیرفتهاند و او به عنوان راهنما وظیفه رساندن مرغان را به كوه قاف و دیدار سیمرغ به عهده دارد. چون هدهد دشواریها و سختیهای راه را بر مرغان میشمارد، بیشتر پرندگان هر یك به عذر و بهانهای ترك سفر میكنند. هدهد برای آنان هفت وادی را شرح میدهد كه باید از هفت دره خطر بگذرند تا به مطلوب برسند. عطار هفت وادی را در ابیات ذیل چنین بیان میكند:
هست وادی طلب آغاز كار
وادی عشق است از آن پس بر كنار
بر سیم وادیست آن از معرفت
هست چهارم وادی استغناصفت
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از آن راه و روش نبود ترا
در طول این هفته وادی مرغان بسیاری كه طالب سیمرغ حقیقت بودند خستهجان و سوختهدل از طی طریق باز میمانند یا به هلاكت میرسند و درنهایت فقط سی مرغ جان به سلامت میبرند و به كعبه مقصود میرسند و چون در جمع مینگرند بیش از سیمرغ نمییابند پس درمییابند كه به حقیقت سیمرغ خود ایشانند. عطار در كتاب منطقالطیر خود پس از ستایش خدا و نعت پیغمبر و مناقب خلفای راشدین وارد اصل داستان میشود و طی چهل و پنج گفتار داستان چگونگی سفر پررنج پرندگان را شرح
میدهد. در افسانههاست كه اگر كسی استخوان یا پر سیمرغ را همراه داشته باشد، همواره نزد دیگران گرامی و بزرگ بوده و از فر ایزدی برخوردار میشود. ناگفته نماند در مقابل سیمرغ خجسته اهورایی، سیمرغ دیگری نیز در شاهنامه وجود دارد كه اسفندیار پسر گشتاسب او را در پنجمین خوان از هفت خوان خود میكشد و البته ارتباطی با سیمرغ قصه رستم ندارد. سیمرغ در داستانهای ایرانی (شاه مرغان) نامیده میشود و گاه به جای این كلمه، از واژه ”عنقا” نیز استفاده میشود.
همانگونه كه اشاره شد در ادبیات اسلامی جای سیمرغ یا عنقا در كوه قاف و در اوستا آشیانه سیمرغ یا sen muruv ” سین مورو” بر درخت ”هروسیپ تخمه” است و آن درختی است كه هرگاه سیمرغ از آن برخیزد هزار شاخه از آن بروید و چون بر آن نشیند هزار شاخه از آن بشكند و تخمهایش پراكنده شود. مرغ دیگری به نام ”چمروش” تخمههایی را كه از درخت فرو ریخته گردآورده و به جایی میبرد كه از آنجا فرشته ”تشتر” (باران) آب بر میگیرد و انواع و اقسام تخمهها را با قطرات باران فرو میریزد و انواع گیاه میروید. گروهی از محققان كلمه ” سئنه” را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه كردهاند، اصطلاح قاف نیز در كیهانشناسی اسلام عبارت از نام كوهی است كه دور تا دور جهان را احاطه كرده است. در اوستا hera - brezaiti خوانده میشود كه در پهلوی harborz و در فارسی البرز نامیده میشود. چنان كه در اوستا آمده است سیمرغ مرغی است فراخیال كه به هنگام پرواز بالهایش پهنای كوه را قرار میگیرد.نام سیمرغ در سانسكریت cyeno ”سینا” به معنای شاهین است و با كلمه شاهین فارسی از یك ریشه است و شاید كلمه ارمنی cin و در یونانی كلمه iktinoz با این واژه ارتباط داشته باشد. در فرهنگهای فارسی ازجمله فرهنگ عمید و نیز در اشعار بعضی متقدمان گاهی ”سیرنگ” نیز به جای سیمرغ به كار
رفته است. در فرهنگ انجمن آرا در معنای این لفظ آمده است. سیرنگ بر وزن بیرنگ به معنای سیمرغ نام حكیمی بزرگ بوده و در میان عوام مشهور است كه مرغی بزرگ بوده در كوه قاف كه با مردم آمیزش نداشته و زال را تربیت كرده و آموزگار و حامی رستم بوده است. شاید منظور فردوسی از دریای سیرنگ هم در بیت ”از آن جایگه بازگشتن نمود كه نزدیك دریای سیرنگ بود” همان دریای مازندران باشد كه برخی دریای ”فراخكرت” اوستا را با آن یكی دانستهاند . نام ”سیندخت” هم كه در شاهنامه آمده است (زن سهراب پادشاه كابل و مادر رودابه) شاید از لفظ ”سئنه” اوستایی گرفته شده باشد.
![]()
¤
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:9  توسط رحمان زاده
